در دل دشت شیدای ولایت هرات، در امتداد سرک کلینیک اطفال، خانواده‌ای زندگی می‌کنند که داستان‌شان روایت درد، امید و استقامت است.

ناصر، مردی از ولایت کابل که از ناحیه پای راست معلول می‌باشد، پس از سال‌ها آوارگی و رنج در کشور ایران، همراه با ده عضو خانواده‌اش به وطن بازگشته است. اما بازگشت او به خانه، آغاز فصل تازه‌ای از دشواری‌ها بوده است.

امروز ناصر و خانواده‌اش در خانه‌ای گِلی و فرسوده، دور از هرگونه امکانات ابتدایی زندگی، روزگار می‌گذرانند. سقف این خانه مأمنی است ناایمن، و سفره‌شان اغلب خالی از نان. آنان نه آب آشامیدنی صحی در اختیار دارند، نه غذای کافی، نه پوشاک مناسب و نه حتی فرصت آموزش برای کودکان‌شان.

چشم‌های کودکان ناصر پر از رؤیای خاموش آینده است؛ رؤیایی که زیر سایه فقر و بی‌سرپناهی به سختی نفس می‌کشد. این کودکان، که باید در مکتب باشند و بخندند، امروز در نبردی نابرابر با گرسنگی و سرما دست و پنجه نرم می‌کنند.

تیم سروی مؤسسه اتحاد و امداد سیفرود هنگام بازدید از وضعیت این خانواده، از نزدیک با عمق رنج آنان روبه‌رو شد. شرایط آنان به حدی دشوار است که حتی ابتدایی‌ترین نیازهای انسانی برآورده نمی‌شود. هیچ‌کس نباید چنین زندگی کند، به‌ویژه کودکانی که هنوز در آغاز راه زندگی‌اند.

این خانواده، نمونه‌ای آشکار از استقامت در برابر فقر و رنج است — اما امیدشان به دستان مهربان انسان‌هایی است که هنوز باور دارند کمک می‌تواند زندگی را تغییر دهد.

ناصر و فرزندانش به یاری فوری نیاز دارند: سرپناهی امن، غذایی گرم، آب آشامیدنی صحی و فرصتی برای آموزش.

بیایید با هم دست در دست دهیم و زندگی این خانواده را از تاریکی نیاز به روشنایی امید برسانیم.

یاری امروزِ شما، نجات فردای آنان است.